Take a look to the sky just before you die
It is the last time you will
Blackened roar massive roar fills the crumbling sky
Shattered goal fills his soul with a ruthless cry
Stranger now, are his eyes, to this mystery
He hears the silence so loud
Crack of dawn, all is gone except the will to be
Now they see, what will be, blinded eyes to see
یه قانون نانوشته ای هست به اسم ، مردگانی به کامت. اول دوست بعد دشمن ... حالا تا اینجـا داشته باشین ، تا این قانون رو براتون با مثال عملی توام با کرسی شریات ِ جان گوزداز خودم توصیف کنم. ببینین دوستان، خالتـور نباشیم، دیوث نباشیم. آدم باشیم مهم تـر از همه. ببینین زندگی مثـل تخم ـه. هرچی سنگین تر باشه. بیشتر آدم ورزیده میشه. امّا سختی از طرف کــان گشادا نه دوستان. دوستان نه که باعث ورزیدگی نمیشه. بلکه اعتمـاد بَس تخمی که باید باشه هم از بین میبره. همونطوری که الان مستحضـر هستید مـن الان تخمـــی عصبـی هستم. کـه البتّه اونچـان اهمیّتی نداره. بلکه اونچـه الان از نظـر من قابلیت این رو داره که عنوان شـه ایننه کـه زندگی مثـل یک بازی کاملاً تخمی میمونه. که باید میون دوستانت رفیق و نارفیق رو پیدا کنی. البتّه ممکنـه اِن بار گیم اُور شی. ولی هیچوقت نمیتونی همشون رو دریابی یه چنین حالتیه. البتّه ایـن از خود بنده هم هست ( کم کاری ) کـه همینطوری بخـاطر رفتـار های ریزُ درشت یطوری میشم. راسیّتشو بخوایـن الان جز اند نفـری به هیچکی اعتمـاد ندارم! دروغ چـرا ... تحت شرایط ـه. وقتی به همه اعتمـاد داری، میبینی زکی! ریـدی چنین میشی دیگه. بله! سهم من از زوج بودن تو دنیـا هم پلاک زوج بود تو روزای فـرد ... ایـنم منکر نیستیم که هنوز سرم به تخمــم بند نیست سر اون مسئله. امّا خُب ... مازاد شده. فکر میکنم الان به هر کس باید به حدّ شعور خودش رفتار کرد. نه بیشتری نه کمتری. I'm Ali And I Know It . دیگـه خواه بخواه، نخواه یِورم. :دی